تبليغاتX
luna
آفتاب آمد دلیل آفتاب گر دلیلت باید از وی رو متاب

    خیلی خوشحالم کلاسام شروع شده دارم می رم تهران ولی این دفعه با همیشه فرق داره

   

    سکوت

 

    سکوت کرده بودو من نگاه در نگاه او

    و او اسیر آه من و من اسیر آه او

 

    چه سالها گذشت و ما هنوز پا به پای دل

   نشسته او به راه من ، نشسته من به راه او                                        

 

    به خنده تا گشود لب به شوق سر سپردگی

    دلم به وجد آمد از طنین قاه قاه او

  

    تمام او خلاصه در نگاه بی گناه من

    تمام من خلاصه در نگاه بی گناه او

 

    چه مأمنی است مطمئن برای ما دو مرغ عشق

    حضور او پناه من ،حضور من پناه او

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 فروردین1386ساعت 18:57  توسط زینب | 

"سلام گرگ بی طمع نیست"

 

یه روز یکی از دوستام بهم اس ام اس داد که:

 "بس که دیوار دلم کوتاه است هر کس از کوچه ی

معشوقه ی آن می گذرد  به هوای هوسی هم که شده سرکی می کشد و می گذرد"

به نظرم جمله ی مسخره ای اومد زود حذفش کردم.

 

یه بار تو یه کتاب خوندم :

"و عشق اگر صدایت نکند آسوده می شوی از رنج و زندگی

یک دسته گل به تو تقدیم می کند هر پنج شنبه عصر"

با خودم گفتم چه شاعری! مگه می شه زندگی بدون عشق قشنگ باشه!

امروز این دو جمله مثل خوره افتاده به جونم.

و می گم خدا هم تو همه چیز پارتی بازی کرده دیگه از بنده چه انتظار...

راستی دیگه به کی می شه اعتماد کرد؟

حالا من می پرسم:

اگه یه روز بفهمید در مقابل یکی که فقط می خواسته از شما یه پل بسازه تا

به اونی که می خواد برسه و شما با تمام عقلانیتی که بقیه روتون حساب می کنن

بفهمید در مقابلش خیلی سادگی کردین چی می کنین؟

و اگه در موردتون برداشتی کنن که تو مخیله تون هم نبوده چی می کنین؟

آخ که بعضیها چقدر اعتماد به نفس بیجا دارن...

"و من بازم مثل همیشه سکوت می کنم  خدایی هم هست ..." 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 فروردین1386ساعت 18:37  توسط زینب | 

                                            

 

  رنج عشق

 

نگران رنج عشق هم نباش

زيرا كه خواهان خراب كردن توست تا دوباره آبادت كند

فراموش نكن دانه بايد شكسته شود و گرنه درخت چگونه مي تواند متولد گردد

رود بايد به انتها برسد وگرنه چگونه مي تواند به دريا ملحق شود

پس راحت باش و در عشق بمير وگرنه چگونه مي تواني خويشتن خويش را بيابي

هر حقيقتي نه با شنا كردن بلكه با غرق شدن كشف مي شود

شنا كردن حادثه اي است كه در سطح اتفاق مي افتد

اما غرق شدن تو را به اعماق بي انتها مي برد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 فروردین1386ساعت 10:45  توسط زینب | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
دست نوشته های زینب عزیزی
دانشجوی ارشد زبان انگلیسی دانشگاه تهران

یادمان باشد
اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق
ز هر بی سرو پایی نکنیم

نوشته های پیشین
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM