![]() |
![]() |
|
| آفتاب آمد دلیل آفتاب گر دلیلت باید از وی رو متاب |
|
روزی نامش را بر شنهای ساحل نگاشتم One day I wrote her name upon the strand But came the waves and washed it away Agayne I wrote it with a second hand But came the tide, and made my paynes his pray “Vyne man”, said she, “ that doest in vaine assay A mortall thing so to immortalize For I my selve shall lyke to this decay And eek my name bee wiped out likewise.” Not so ,” quod I, “let baser things devise To dy in dust, but you shall live by fame My verse your virtues rare shall eternize And in the heavens wryte your glorious name Where whenas death shall all the world subduew Our love shall live , and later life renew.” “Edmund Spenser” روزی نامش را بر شنهای ساحل نگاشتم ولی امواج فرا رسیدند و آن را شستند و پاک کردند بار دیگر نامش را نوشتم اما جزر و مد رنجم را طعمه ی خویش ساخت. گفت" ای خیره سری که بیهوده می کوشی تا مخلوقی فانی را اینچنین جاودانه سازی ، من خود همچو این نقش زوال می پذیرم و نامم نیز بدین سان محو خواهد شد." گفتم"چنین نیست،موجودات فرومایه می میرند و بدل به خاک می شوند، ولی تو با آوازه ات زنده خواهی ماند:شعرم اوصاف نادرت را ابدی خواهد ساخت و نام شکوهمندت را بر افلاک خواهد نگاشت. در آنجا وقتی مرگ جهان را سراسر مقهور بسازد،عشق ما زنده خواهد بود و حیات دوباره از سر خواهد گرفت." |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 25 بهمن1385ساعت 7:0 توسط زینب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دست نوشته های زینب عزیزی
دانشجوی ارشد زبان انگلیسی دانشگاه تهران یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
|
RSS
|