تبليغاتX
luna - درد دل
آفتاب آمد دلیل آفتاب گر دلیلت باید از وی رو متاب

"سلام گرگ بی طمع نیست"

 

یه روز یکی از دوستام بهم اس ام اس داد که:

 "بس که دیوار دلم کوتاه است هر کس از کوچه ی

معشوقه ی آن می گذرد  به هوای هوسی هم که شده سرکی می کشد و می گذرد"

به نظرم جمله ی مسخره ای اومد زود حذفش کردم.

 

یه بار تو یه کتاب خوندم :

"و عشق اگر صدایت نکند آسوده می شوی از رنج و زندگی

یک دسته گل به تو تقدیم می کند هر پنج شنبه عصر"

با خودم گفتم چه شاعری! مگه می شه زندگی بدون عشق قشنگ باشه!

امروز این دو جمله مثل خوره افتاده به جونم.

و می گم خدا هم تو همه چیز پارتی بازی کرده دیگه از بنده چه انتظار...

راستی دیگه به کی می شه اعتماد کرد؟

حالا من می پرسم:

اگه یه روز بفهمید در مقابل یکی که فقط می خواسته از شما یه پل بسازه تا

به اونی که می خواد برسه و شما با تمام عقلانیتی که بقیه روتون حساب می کنن

بفهمید در مقابلش خیلی سادگی کردین چی می کنین؟

و اگه در موردتون برداشتی کنن که تو مخیله تون هم نبوده چی می کنین؟

آخ که بعضیها چقدر اعتماد به نفس بیجا دارن...

"و من بازم مثل همیشه سکوت می کنم  خدایی هم هست ..." 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 فروردین1386ساعت 18:37  توسط زینب | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
دست نوشته های زینب عزیزی
دانشجوی ارشد زبان انگلیسی دانشگاه تهران

یادمان باشد
اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق
ز هر بی سرو پایی نکنیم

نوشته های پیشین
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM