![]() |
![]() |
|
| آفتاب آمد دلیل آفتاب گر دلیلت باید از وی رو متاب |
|
وقتي تولد عزيزانمونه انگار خودمون دوباره متولد مي شيم. به حدي خوشحاليم كه حتي روز تولد خودمون هم اينقدر احساس شادي نمي كنيم. خوشحاليمون شايد به خاطر داشتن چنين موهبتي باشه كه خدا از رو لطفش نصيبتون كرده شايدم بخاطر اينه كه يك ساله ديگه لياقت شنيدن نفسها و صداي گرمشوداشتيد اين روزا منم سرشار از همه ي اين احساساي قشنگم و فقط مي تونم بگم "عزيزم تولدت مبارك"
زمانيكه دست زندگي سنگين و شب بي ترانه است،هنگام عشق و اعتماد است و دست زندگي چه سبك مي شود و شب چه پرترانه آنگاه كه به هم عشق مي ورزيم و اعتماد داريم. آن گاه همه چيز سبك تر مي شود و ترانه ها از ميان تاريكي بر مي خيزند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 تیر1386ساعت 11:45 توسط زینب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دست نوشته های زینب عزیزی
دانشجوی ارشد زبان انگلیسی دانشگاه تهران یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
|
RSS
|